Email

www.jamalkhezri_jam@yahoo.com

نقش شيعه در فرهنگ و تمدن اسلام و ايران

نقش شيعه در فرهنگ و تمدن اسلام و ايران

نويسنده: دكتر علي اكبر ولايتي

 

تبيين علمي نقش شيعه در فرهنگ و تمدن اسلام و ايران به دو طريق صورت پذيرفته است. نخست، شناساندن نقش تعيين كننده حوزه ها و مدارس علمي شيعه، طي قرون متمادي، در گسترش و تعميق فرهنگ و تمدن اسلامي، دوم، معرفي آثار و خدمات برجسته دانشمندان بنام و رجال شيعه در شاخه هاي گوناگون.

نگارنده كتاب در مقدمه اثر مي نويسد: «تاملي در تاريخ اسلام نشان مي دهد كه از ابتداي شكل گيري تمدن اسلامي (قرن دوم هجري) تاكنون، هيچ گاه حوزه هاي گوناگون فرهنگي و تمدني از حضور بزرگان شيعه خالي نبوده. اين امر خود سندي است از عمق تاريخ عقلانيت و مدنيت شيعه كه به قدمت تاريخ اسلام است. طرفه اينكه ايرانيان سهم بزرگي در اين ميان دارند، همچنان كه در كليت تمدن اسلامي نيز ايرانيان، در مقايسه با ساير ملل مسلمان، نقش بيشتري ايفا كرده اند.»

كتاب حاضر تلاش مولف كتاب براي تبيين نقش شيعه در شكل گيري و پيشرفت فرهنگ و تمدن اسلام و ايران است. نويسنده خود در اين زمينه مي گويد: «از جمله تلاش هايي كه در تدوين اين كتاب صورت گرفته كاوش در تاريخ فرهنگ ايران در جهت يافتن ريشه هاي محبت اهل بيت عليهم السلام و تشيع در ميان ايرانيان بوده است.»

دكتر ولايتي در مقدمه كتاب حاضر ضمن بررسي تاريخ معاصر و ارزيابي مبارزات مردم ايران عليه استعمار مي نويسد: در طول تاريخ استعمار، هيچ گاه حتي براي زماني كوتاه كشور ما مستعمره نشد.» وي ضمن اشاره به تلاش استعمار و عدم موفقيت آنان براي تحت سلطه قرار دادن اين سرزمين دليل ناكامي دشمنان را حاكميت تشيع و نفوذ علماي و زنده نگه داشتن ياد و خاطره عاشورا و انتظار فرج عنوان نموده و مي نويسد: «بدون ترديد از همه تلاش ها و توطئه هاي آنها مهم تر، تقابل با اسلام و فرهنگ اسلامي ايران و تشيع و نفوذ علما بود و يكي از راه هاي آنان براي مبارزه با اسلام ايرانيان، بهادادن اغراق آميز به تاريخ ايران قبل از اسلام و نديده گرفتن پس از آن و زيرسوال بردن تشيع ايرانيان بود.

مولف سپس به چگونگي گسترش تشيع و انديشه شيعي در ايران اشاره كرده و پس از بررسي اجمالي سيري تاريخي در مقدمه كتاب، به كنار هم قرار گرفت هويت ايراني و اسلامي در عصر صفويه اشاره كرده و مي نويسد: «صفويه هويت تحول يافته ايراني را بازتعريف كردند و اقوام جذب شده در اين كشور را به عنوان ايراني پذيرفتند. نوروز را در كنار عاشورا، شاهنامه خواني را در كنار تعزيه خواني و پرده خواني را در كنار ورزش هايي زورخانه اي ترويج دادند و غلظت شيعي عرفان و عرفاني تشيع را بيشتر كردند.»

در كتاب حاضر نگارنده در دو فصل به نقش مدارس و حوزه هاي علميه شيعه در گسترش علوم مي پردازد. وي در فصل اول كتاب نگاهي به تاريخچه حوزه ها و مدارس علمي شيعه انداخته و فصل دوم را به روش ها، مواد و منابع درسي حوزه هاي علمي شيعه اختصاص داده است.

در آغاز فصل اول كتاب آمده است «علاوه بر تشكيل اولين حوزه علمي در عصر حضرات صادقين(اوايل قرن دوم هجري) نخستين گروهي كه به تاسيس و بناي مدارس و دانشگاه هاي اسلامي اقدام كرد شيعيان بودند.» نويسنده سپس به نخستين دولت شيعي اسماعيلي فاطمي (297-567ق) اشاره كرده و به راه اندازي دانشگاه الازهر و كتابخانه دارالحكمه يا دارالعلم را در اين دوران اشاره مي كند. به نقل از نويسنده «دومين حكومت شيعي، حكومت آل بويه (321-448 ق) بود. با آغاز حكومت آل بويه در ايران و عراق و مدارس شيعي نيز در بيشتر شهرهاي اسلامي به ويژه نقاط شيعه نشين به سرعت تاسيس و گسترش يافت. فناخسرو عضدالدوله بويهي در سال 367 ق دستور طرح عمارت بزرگ مجموعه فرهنگي آستانه حسيني را داد و مدرسه بزرگي به نام مدرسه عضديه بنانمود.»

مولف سپس به تاريخ تاسيس اولين مدرسه جامعه تسنن يعني مدرسه نظاميه بغداد در سال 459 ق اشاره كرده و افتتاح آن را بيش از يك قرن پس از فعاليت مدارس شيعي عنوان مي نمايد. شكل گيري مدارس فلسفي و كلامي شيعه در دوران دولت شيعي آل بويه در ايران و عراق و شكوفايي حوزه هاي فلسفي و كلامي شيعه در قلمرو دولت خلفا به ويژه در بغداد از مسائل ديگري است كه نويسنده به آن مي پردازد. وي مي نويسد: «در سايه حكومت آل بويه، حوزويان از خط دفاعي خود به خط رويارويي جدي و عالمانه با گروه هاي اسلامي غيرشيعه درآمدند و با قدرت به نشر انديشه و تفكر شيعي دست زدند و گروه هاي مخالف را به مكتب اهل بيت فرا خواندند. مردم گروه گروه به تشيع مي پيوستند و نيز تشيع به عنوان يك ايدئولوژي سازش ناپذير عليه دربار عباسيان و انديشه ضدظلم رجال و عمال دولت در جامعه شناخته شد.»

مولف در ادامه اين موضوع به ظلم و ستم امراي عباسي، غزنوي و سلجوقي عليه شيعه پرداخته و فتنه هاي گوناگون شيعه‌كشي، كتاب سوزي و شكنجه علماي ديني شيعه را مورد توجه قرار مي دهد. نويسنده سپس به اين نكته اشاره مي كند كه با وجود اين تعدي ها «چندي نگذشت كه دو حوزه علمي شيعي در براي مدرسه نظاميه بغداد به تدريج قدعلم كرد: نخست حوزه كهن كربلا و ديگري حوزه علمي نجف اشرف و طولي نكشيد كه مجدداً شيعيان در بغداد فرصتي پيدا كردند و به مقام منزلتي دست يافتند.»

فراز و فرودهاي حوزه هاي علمي پس از فروپاشي بغداد در (656ق) بر اثر حمله مغولان و نقش علماي بزرگي چون خواجه نصير و علامه حلي و ديگران در مسير تفكرات كلامي و استدلالي قيام صفويان و استقرار پايتخت در قزوين و منازعات فكري و قيل و قال هاي بين اهل حديث و مكتب اهل عقد، مهاجرت پيروان مكتب اجتهاد به سوي هندوستان و تاسيس حوزه شيعي در هند و بررسي اين فراز و فرودها تا عصر حاضر به شكلي گذرا و اجمالي از مواردي است كه نويسنده به صورتي اجمالي در مقدمه اين فصل به آن مي پردازد. وي در پايان اين پيش درآمد مي نويسد: «حوزه هاي علمي شيعه جهان جنبش هاي فكري و مبارزات سياسي بسياري در تاريخ معاصر اخير خود داشته است. مانند مبارزه با كشف حجاب در دوره پهلوي اول و حادثه خونين مسجد گوهرشاد خراسان و قيام حوزه نجف در ايام قدرت كمونيسم در عراق و عبدالكريم قاسم و غيره و آخرين آن، قيام نقش آفرين حوزه قم به رهبري امام خميني (ره) در پيروزي انقلاب اسلامي و برپايي نظام جمهوري اسلامي ايران.»

پس از اين گفتار نويسنده به حوزه هاي علميه و مدارس شيعه در تاريخ اسلام مي پردازد. حوزه ها و مدارسي كه به آنها پرداخته شده است عبارتند از: حوزه مكه معظمه، حوزه مدينه منوره، حوزه علميه كربلا، حوزه كوفه، حوزه بصره، حوزه شيعي بغداد، حوزه علميه نجف اشرف، حوزه يمن، حوزه علميه زيديه يمن، حوزه اندلس، حوزه علميه حله، حوزه جبل عامل، حوزه جزّ‌ين، مدسه جبع، حوزه حبع ياجباع، مدرسه كرك نوح، مدرسه جبل عامل، حوزه ري، حوزه علميه قزوين، حوزه علميه قم، حوزه علميه مشهد و حوزه اصفهان.

مولف در خصوص حوزه مكه معظمه مي‌نويسد: «پس از فتح مكه حوزه هاي تعاليم قرآني و هدايت مردم و پاسخ به سوالات و مبهمات مسلمانان در مسجد الحرام و در بعضي از نقاط شهر مكه تشكيل مي شد.»

نگارنده مهمترين تعليم دهندگان اين حوزه را از شاگردان مكتب حضرت علي بن ابي طالب و حسنين (ع) و ابن عباس مي داند و به افرادي چون ابوعبدالله عكرمه، عطا بن رباح ابومحمد، امام ابومحمد عمرو، ابوالوليد عبدالملك و ابوخالد مسلم مي پردازد.

در خصوص حوزه مدينه منوره آورده است: « مسجد النبي با هجرت رسول اكرم(ص) به مدينه در سال اول بنا شد كه آن را نخستين مركز فرهنگي و تعليم و تربيت در تاريخ اسلام بايد دانست و اولين معلم اين حوزه محمد مصطفي پيامبر گرامي (ص) بود. شاگرد اول اين مكتب و رهرو اين صراط مستقيم حضرت علي بن ابي طالب(ع) و ياران باوفايش مانند سابق يعني در روزگار حيات رسول الله همچنان به تعليم قرآن و نشر احكام دين و تفسير آيات الهي و تدريس و تربيت مسلمانان مي پرداختند.»

نويسنده درباره دوران پس از علي ابن ابي طالب(ع) مي نويسد: «پس از شهادت حضرت علي(ع) و مراجعت حسنين(ع) به مدينه، حوزه مسجدالنبي فعاليت و شور جديد يافت و آنان كرسي تدريس حديث و احكام دين را در مسجد جدشان به خود اختصاص دادند.»

حضور امام زين العابدين (ع) و پس از ايشان حضرت امام محمدباقرالعلوم (ع) بحث هاي كلامي و فلسفي و منطقي را گسترش داده و به قول نويسنده تضاد عقايد و برخورد افكار از همين عصر آغاز گرديد. پس از وفات امام باقر(ع) و رهبري علمي ابوعبدالله جعفر صادق امام ششم شيعيان (ع) حوزه مدينه يكي از بزرگ ترين مدارس علمي اسلامي و هم طراز مدارس بزرگ جهان گرديد.

سپس نگارنده به آثار و بركات اين حوزه پرداخته و فهرستي از تواريخ و كتب رجالي نوشته شده در اين دوره را نام مي برد. نگارنده كتاب پس از شرح و تفصيل در خصوص مدارس و حوزه هاي علمي در عراق، لبنان و يمن و ... به حوزه ها و مدارس ايران مي پردازد و درخصوص چگونگي اين انتقال مي نويسد: «در اواخر قرن دهم هجري و بعد از شهادت شهيد اول و شهيد ثاني و پس از شكست سخت شاه اسماعيل اول در چالدران از سلطان سليم عثماني (920ق) و شيوع شيعه كشي در قلمرو عثمانيان عده از علماي حوزه جبل عامل به كشور ايران مهاجرت كرده و در قزوين و ري و قم سكني گزيدند. وي مي نويسد «آغاز حوزه علميه ري را از سال 275ق دانسته اند از هنگامي كه احمدبن الحسن ماوراني اين شهر را تسخير كرد. حوزه ري به علت دوري از بغداد، پايتخت عباسيان اندك اندك به يكي از پايگاه هاي مهم حركت فكر و مذهبي شيعي در ايران مبدل گرديد و به رغم تمام دشواري ها، علماي بيدار اماميه، مكتب اهل بيت (ع) را ترويج مي دادند.»

به نقل از مولف حوزه علميه قزوين نيز قدمتي تاريخي دارد و از ديرزمان مهد پرورش و خاستگاه عالمان و مجتهدان و ارباب حديث و مركز تعليم و تعلم بوده است. نويسنده پس از بررسي تاريخي مدارس علمي در قزوين مي نويسد: يكي از نخستين فقهايي كه در اين دوره در قزوين مدرسه علمي تاسيس كرد، محقق ثاني شيخ نورالدين علي كركي (875-940ق) بود كه در آغاز تاسيس دولت صفوي به ايران آمد و در حوزه قزوين پرورش يافت واز طرف شاه طهماسب، منصب شيخ الاسلامي به او واگذار شد. نگارنده آنگاه فهرستي از علمايي كه در حوزه علميه قزوين كرسي تعليم و تدريس را به عهده داشتند در اختيار مخاطبان خود قرار مي دهد.

در خصوص حوزه علميه قم آمده است« اين حوزه از مدارس شيعي قديم است و تاريخ تاسيس آن به عصر ائمه معصومين(ع) باز مي گردد كه پناهگاه مجتهدان و فقهاي جعفري بود، زيرا هنگامي كه حنابله بغداد به آزار و دشمني با شيعيان پرداخته و با پيشوايان اماميه سر ستيز داشتند بسياري از زعماي دين، شهر قم را مركز امن و پناهگاهي براي خود به دور از پايتخت خلافت عباسيان انتخاب كرده و مورد استقبال قرار گرفتند.»

در ادامه به بنيانگذاران و قله هاي اين حوزه اشاره مي شود. بزرگاني كه حوزه علميه قم را به عظيم ترين حوزه هاي علميه شيعي در جهان تبديل كردند.

موضوع بعدي كتاب حاضر حوزه علميه مشهد (خراسان) است. يكي از مدارس شيعي كه در نهضت علمي اماميه نقش عظيمي ايفا كرده است.

مولف آورده است:« حوزه خراسان در اواسط قرن دوم هجري به دست مبارك امام علي بن موسي الرضا (ع) (148-206ق) تاسيس شد و عده اي از اصحاب و محدثان و فقها از محضر مبارك ايشان بهره گرفتند» وي در ادامه مي نويسد«در قرن پنجم و ششم هجري درگيري هاي فكري و برخوردهاي عقيدتي بسياري در حوزه خراسان پديد آمد كه تمامي آنها دلالت بر وسعت و گستردگي اين حوزه قديمي دارد» در استمرار اين بخش تاريخچه و نقش پرفراز و فرود اين حوزه مورد بررسي قرار مي گيرد.

آخرين حوزه اي كه در فصل اول كتاب به آن پرداخته شده است حوزه علميه اصفهان است كه تاريخ آن به عصر صفويان بازمي گردد و آن هنگامي است كه شاه عباس اول دستور انتقال پايتخت را از قزوين به اصفهان صادر مي كند. «بدين ترتيب حوزه اصفهان مولود مبارك مدرسه قزوين است و علما و فضلا گروه گروه به درخواست شاه عباس از قزوين به اصفهان انتقال مي يابند و حوزه اصفهان به دست تواناي علماي بزرگ قزوين مانند شيخ بهايي و ميرداماد و ميرفندرسكي و شيخ لطف الله تاسيس شد.» ادامه اين فصل به نقش چهره هاي برجسته علمي حوزه اصفهان همچون علامه مجلسي و تاريخچه تحولات آن اشاره دارد.

اما فصل دوم كتاب حاضر كه عمده ترين بخش كتاب را شامل مي شود به شرح روش ها، مواد و منابع درسي حوزه هاي علمي شيعه و به تبع آن زندگي و آثار علما، دانشمندان، فقها و هنرمندان متاثر از مكتب تشيع اختصاص دارد. نويسنده در ابتداي اين فصل آورده است: « از ديرباز در نهاد كهن حوزه،‌عالمان دين براساس مسئوليتي كه درخود احساس مي كردند، در فراگيري و ارزيابي انديشه‌هاي نو كوتاهي نمي‌كردند. آنان همان گونه كه از آموزگاران معصوم خود آموخته بودند ناآشنايي با دانش هايي چون علم هيئت و تشريح را سبب كوردلي در قبال خداوند هستي مي‌دانستند و دانش‌هاي تجربي را غيرديني نمي شمردند.»

مولف كتاب سپس به شش اصل كلي حاكم بر مجامع علمي شيعه در فلسفه علم، روش شناسي و اخلاق اشاره مي كند و ويژگي هاي اين اصول را تشريح مي نمايد.

آنگاه به مواد و متون درسي پرداخته و پس از تشريح فلسفه علوم شيعي بر مبناي آموزه هاي قرآني مي نويسد: « از قرن چهارم، مدارس معمول شدند و علماي شيعه در تاسيس مدرسه بر ديگران پيشي گرفتند. دانش ها به تدريج گسترش يافتند و مواد درسي جديدي در برنامه آموزشي قرار گرفت. بيشتر مواد برحسب شرايط اقليمي،‌تاريخي، سياسي و فرهنگي حاكم بر جامعه و دگرگوني نيازها در تحول بودند. تا قرن دوم هجري مهم ترين مواد درسي عبارت بودند از فقه، حديث، تفسير و علوم ادبي از اين قرن به بعد، پس از ترجمه كتب علمي و فلسفي يونان، ايران و شبه قاره هند، بازار انديشه هاي فلسفي، منطقي، كلامي، عرفاني، پزشكي و رياضي رواج يافت و اصول ماوراءالطبيعه مورد حمله مادي گرايان قرار گرفت.» كتاب حاضر در ادامه به چگونگي گسترش كمي و كيفي مباحث و دروس پرداخته و مخاطبان خود را با بخشي از متون درسي حوزه ها در زمينه علوم تربيتي، علوم ادبي، اصول فقه، علوم قرآني، كلام، منطق، فلسفه، عرفان، علوم رياضي و پزشكي در طول تاريخ 1000 ساله گذشته آشنا مي كند.

در علوم تربيتي به آثاري چون «منيه المريد في ادب المفيد و المستفيد» نوشته شيخ زين الدين بن علي معروف به شهيد ثاني، «اخلاق العلما» نوشته ابي بكر بن الحسين بن عبدالله آجري، «كشف المحجه لثمره المهجه» نوشته رضي الدين ابوالقاسم علي بن موسي جعفربن محمدبن طاوس «اداب المتعلمين» اثر خواجه نصيرالدين طوسي و ... پرداخته شده است.

علوم ادبي شامل نحو؛ صرف، معاني، بيان، بديع، عروض، قافيه، خط و انشا و دواوين شعرا و رسائل بلغا، نخستين دانش هايي بودند كه مورد توجه و اهتمام دانشوران شيعي قرار گرفت. نويسنده سپس به تاريخچه علوم ادبي و بنيانگذاران و انديشه ورزان اين حوزه ها پرداخت و تعدادي از آثار شاخص ادبي را مورد بحث و بررسي اجمالي قرار مي دهد.

در بحث دروس حديث و درايه نگارنده به نقل از «صاحب تاسيس الشيعه» نخستين كتاب حديث را از آن علي بن ابي طالب(ع)  به املاي پيغمبر معرفي كرده و ابورافع، سلمان فارسي، ابوذر غفاري، و سليم بن قيس را از اولين تدوين كنندگان منابع حديث دانسته و شيخ حرعاملي را ثبات اين آثار در كتاب مدارك وسائل الشيعه و هدايه الامه خود معرفي مي نمايد.

سپس شرحي در تاريخ و آثار مهم حديث آورده شده است. از ديگر آثار و كتبي كه بعنوان موضوعات درسي حوزه ها به آنها پرداخته شده است علم رجال فقه، اصول فقه، تفسير، منطق، فلسفه،‌كلام، عرفان، رياضي، نجوم و طب است.

بخش بعدي اين فصل به ابزارها و مراكز آموزشي حوزه هاي علميه شيعي پرداخته است. و همچنين روش ها و گونه هاي آموزشي را مورد تدقيق و بررسي قرار داده است. به گفته نگارنده آموزش گونه هايي داشت. با چشم پوشي از برخي دشواري هاي موجود در نظام آموزشي. آن دوره ها، با بهترين روش هاي آموزشي جهان متمدن امروز، برابري مي كرد و پيش از آنكه از دانشجو يك مقلد و حامل علم بسازد، يك ناقد علم مي ساخت.

اين آموزش ها به دو روش مكاتبه اي و حضوري تقسيم مي شدند كه در ادامه كتاب به شرح كامل اين موضوع پرداخته شده است. پس از بررسي گونه هاي آموزشي نحوه احراز دانشوري، گردآوري اجازه ها و اخلاق علمي مورد توجه و تدقيق مولف قرار گرفته است.

نويسنده در بخشي از موضوع اخلاق علمي مي نويسد: « مشايخ شيعه در كسب دانش و بهره گيري از منابع اهل سنت، تعصبي نداشتند و در نقل روايت آن مي كوشيدند.»

بخش هاي بعدي فصل دوم كتاب به معرفي انديشمندان، علما، هنرمندان، فلاسفه ، عرفا و ديگر بزرگان اثرگذار و متاثر از فرهنگ تشيع در رشته هاي مختلف علوم، جغرافيا، تاريخ، طب، هنر و غيره مي پردازد. و هر بخش با پيش درآمدي بر جايگاه و اهميت اين رشته ها در فرهنگ و تمدن شيعي همراه است. همچنين در اين بخش ها آرا و آثار مهمترين دانشمندان بررسي مي شود. بخش اول اين مجموعه به علوم طبيعي و دقيقه اختصاص دارد. كه طي آن نظرات و آثار بزرگاني چون جابربن حيان،‌محمد بن موسي خوارزمي، محمد زكرياي رازي، ابونصر فارابي، ابوسهل كوهي، ابن سينا، ابوريحان بيروني، ابن ابي صادق، سيداسماعيل جرجاني، قطب الدين شيرازي، كمال الدين فارسي، غياث الدين جمشيد كاشاني، عبدالعلي بيرجندي و شيخ بهايي و نقش آنان در فرهنگ شيعه مورد توجه و ارزيابي نگارنده قرار مي گيرد.

در بخش جغرافيا نويسنده ضمن بررسي علم جغرافيا در فرهنگ مسلمانان و انديشمندان مسلمان و دانش جغرافيايي ايرانيان، آثار جغرافيايي اسلامي را مركب از سه دسته كتاب مي داند و مي نويسد «يك دسته از آنها كتاب هاي اخص جغرافيايي، يعني شرح حدود و ثغور و عوارض طبيعي و مسافات و توصيف شهرها و بلاد و كوه ها و رودها و درياچه ها و درياها يا جغرافياي توصيفي است كه بسياري از آثار جغرافيايي اوليه اسلامي از اين نوع است. دسته دوم سفرنامه هايي است كه حاوي اطلاعات جغرافيايي مفصل از سرزمين هايي است كه سياحان مسلمان از آنها گذشته بودند و دسته سوم فرهنگنامه هاي جغرافيايي است ...»

مولف آنگاه معرفي و بررسي آثار و بركات بزرگان شيعي اين عرصه را در دستور كار قرار داده و به دانشمنداني چون ابوعبدالله محمدبن خالد بن عبدالرحمان برقي قمي، ابوجعفر احمدبن خالد برقي، حسن ابن سهل بن نوبخت، ابن واضح يعقوبي، حسن بن محمدبن حسن قمي، ابوعبدالله محمدبن احمد جيهاني،‌ابوالسحاق محمدبن احمد بن نجم بن ابي عون، ابوالحسن علي بن حسين مسعودي، اخوان الصفا، ناصرخسرو قبادياني، شريف ادريسي، محمد نيشابوري، عبداللطيف شوشتري، محمدحسن اعتماد السلطنه، ميرزا عبدالغفار نجم الدوله، مسعود كيهان و برخي ديگر از مولفان و انديشمندان مشهور مي پردازد و آثار و تاثيرات هريك را مورد بررسي قرار مي دهد.

بخش ديگري از موضوع كتاب حاضر به حوزه تاريخ و دانشمندان و مورخان اين عرصه اختصاص دارد. مولف در اين خصوص مي نويسد« مهم ترين مايه ترغيب مسلمانان به تاريخ آموزي و تاريخ نگاري، همانا آموزه هاي قرآني و حديثي بود و متاثر از آن. مسلمانان در مطالعات تاريخي خود نخست به موضوع سيره و مغازي پيامبر(ص) توجه نشان دادند.» وي پس از بررسي آثار و تاريخچه مختصري از تاريخ نگاري در اسلام آورده است«مي توان شيعيان را پيشگامان تاريخ نويسي در اسلام دانست.» نگارنده سپس نوشته هاي شيعيان در تاريخ را به هفت نوع كلي تقسيم بندي مي كند: 1- سيره و مغازي پيامبر اكرم(ص) 2- سيره امام علي(ع) 3- تاريخ امامان اهل بيت (ع) 4- تاريخ هاي عمومي 5- تاريخ هاي محلي 6- نسب شناسي 7- كتب رجال و طبقات

سپس بر همين مبنا دانشمندان و مورخان حوزه تاريخ را به همراه آثار و اثرات آنان مورد بررسي قرار مي دهد. و در اين رهگذر زندگي بيش از صدو نودتن از اين بزرگان به شكل مختصر و يا تفصيلي مورد توجه قرار مي گيرد. كه اين بررسي و معرفي از عبدالله بن ابورافع كه از تابعين بزرگ و از ياران نزديك حضرت علي (ع) در قرن اول هجري بوده است آغاز و تا حسن بن جعفر المنجم در قرن چهاردهم ادامه مي يابد.

در حوزه ادبيات نيز انديشمندان و ادباي بزرگي خصوصاً در ميان ايرانيان ظهور و بروز يافتند. به نقل از نگارنده كتاب «ادبيات شيعي مجموعه اي گسترده از گونه هاي متنوع زبان فارسي است و از غزل و رباعي گرفته تا حماسه را دربر مي گيرد و همواره در كنار ديگر موضوعات متنوع ادب فارسي حركت كرده و تكامل يافته است. ادبيات شيعي، همگام با نوعي ايران گرايي رشد يافت و در شاهنامه فردوسي اوج شعر ملي ايران، نخستين حضور تاريخي خود را تثبيت كرده و حماسه هاي ملي و ديني همچون علي نامه ربيع(قرن پنجم) به شكلي توامان ملي و مذهبي (با غلبه فرهنگ شيعي) نمود يافت. بزرگان ادب فارسي بي هيچ تعارفي از سرچشمه هاي تعليمات بزرگان مذهب تشيع الهام گرفته اند و پس از پيامبر عظيم الشان اسلام (ص) از هيچ كس به اندازه مولاي متقيان، سالار شهيدان و امامان شيعه عليهم السلام در شعر فارسي و سراسر ادب فارسي سخني نرفته و هيچ كسي به اندازه ايشان مدح نشده است.»

از اين رو در اين بخش كتاب به بزرگان ادب فارسي كه همگي شيعه بوده اند و يا به تشيع و نمادها و چهره هاي آن عشق ورزيده اند پرداخته شده است.

اين بزرگان از رودكي در قرن سوم هجري آغاز مي شود و با فردوسي، ناصرخسرو، سنايي غزنوي و صائب تبريزي و ... استمرار يافته و با واعظ قزويني، هاتف اصفهاني، غالب دهلوي و سروش اصفهاني در قرن سيزدهم پايان مي يابد.

در ادامه اين بخش مولف به آثار حماسي شيعه همچون علي نامه، خاورنامه، صاحب قرآن نامه، شاهنامه حيرتي، مختارنامه، خداوندنامه و حمله حيدري پرداختي تفصيلي دارد.

هنر شيعي در چهار حوزه خوشنويسي، نگارگري، معماري و موسيقي در گفتار بعدي مورد بررسي و تحليل مولف كتاب حاضر قرار گرفته و هنرمندان اين عرصه و آثار آنان معرفي و در حوزه موضوع كتاب مورد تحليل قرار گرفته است.

نويسنده در مقدمه اين بخش از كتاب آورده است: «ايرانيان با اتكا به پيشينه غني خود در بسياري از رشته هاي هنري، به تلفيق مباني دين نوين با آموزه ها و تجارب هنري بومي خود پرداختند و در راه گسترش و تكامل و دگرگوني آن بسيار كوشيدند و تا بدانجا پيش رفتند كه در اين زمينه به نوآوري هايي دست زدند.»

سپس مولف پس از پيش درآمدي بر شيوه هاي خوشنويسي و مروري كوتاه بر منابع و ماخذ خوشنويسي به معرفي هنرمندان و آثار خوشنويسان شيعي مي پردازد. كه در اين ميان مي توان به هنرمنداني چون ميرعلي تبريزي، سلطانعلي مشهدي، ميرعلي هروي، عليرضا تبريزي، باباشاه اصفهاني، ميرعماد و شاگردانش، ميرزا محمدرضا كلهر، محمدحسين عمادالكتاب و بسياري از خوشنويساني كه نگارنده به صورت سيري تاريخي به آنان پرداخته است اشاره نمود.

در حوزه نگارگري نيز زندگي و آثار هنرمنداني چون كمال الدين بهزاد، سلطان محمد نقاش، عبدالعزيز كاشاني، دوست محمد گواشاني هروي، صادق بيك افشار، فرخ بيك مصور، رضا عباسي، محمدقاسم مصور تبريزي، شفيع عباسي، عليقلي جباردار، افضل حسيني، شيخ عباسي، معين مصور، علي اشرف، آقاصادق اول، آقاصادق دوم و ابوالحسن مستوفي غفاري كاشاني، مورد تدقيق و تحليل قرار گرفته است.

نويسنده كتاب در حوزه معماري آورده است« متاسفانه آگاهي ما از زندگي بسياري از معماران و بنايان ايراني، كه يادگارهايي از خود به جاي گذاشته اند، بسيار ناچيز و اندك است و در بيشتر موارد در حد اطلاعاتي است كه از روي كتيبه هاي بناها به دست مي آيد كه آن نيز محدود به نام معمار يا بنا و تاريخ ساخت بناست.»

از اين جهت مولف ناچار ضمن اشاره به اسامي تعدادي از معماران شيعي كه اطلاعات بسيار مختصري از آنان در دسترس قرار دارد. به شكلي كامل تر به زندگي و آثار پنج نفر از آنان از جمله استاد محمدرضا بناي اصفهاني، محمدتقي خان معمارباشي، ابوالحسن معمار، استادمحمدعلي كاشاني و ميرزا مهدي خان شقاقي مي پردازد.

در بخش موسيقي نيز به زندگي و آثار ابوالفرج اصفهاني پرداخته شده است. گفتار مولف درخصوص عرفان و عرفا با درآمدي بر معناي عرفان و نحله هاي مختلف آن و همچنين اصطلاحات عرفاني آغاز مي شود و سپس نويسنده به زندگي و آثار عرفاي مشهور  مرتبط با تشيع از جمله مولانا جلال الدين محمدبلخي معروف به مولوي، ميرسيدعلي همداني، شاه نعمت الله، ولي ملاصدرا، عبدالرزاق لاهيجي، فيض كاشاني و... تا عصر حاضر پرداخته و در نهايت به شكلي اجمالي سيره و آثار عرفاني حضرت امام خميني(ره) را در دوران معاصر مورد توجه قرار مي دهد.

آخرين گفتار كتاب حاضر به فلسفه و عرفان و شرح حال و آثار بزرگان اين عرصه اختصاص دارد. در اين بخش نويسنده ابتدا به چيستي فلسفه و خاستگاه آن پرداخته و جايگاه فلسفه را در ايران باستان تبيين مي نمايد. آنگاه به زمينه هاي فلسفه اسلامي اشاره كرده و شروع فلسفه اسلامي و سير تطور آن تا دوره معاصر را مورد بررسي قرار مي دهد. وي مي نويسد: « سابقه تفكر عقلاني در اسلام و ميان مسلمانان را تا صدر اسلام و متون و منابع مقدس اسلام همچون قرآن و نهج البلاغه مي توان پي گرفت و اساساً چنانكه گفته شده است، اين متون مقدس بيشترين نقش را در تشكيل يك مكتب فكري خاص در ميان مسلمانان داشته اند. با اين حال ما شروع فلسفه اسلامي را به عنوان يك مكتب فكري و دانش مستقل از ساير علوم ديني چون كلام و تفسير و حديث، از دوران نهضت ترجمه درنظر مي گيريم.

معرفي و بررسي فلاسفه مسلمان با ابويوسف يعقوب بن اسحاق كندي معروف به فيلسوف العرب كه نخستين فيلسوف و آغازگر فلاسفه اسلامي است آغاز مي شود. مولف در خصوص روش كار خود در اين قسمت مي نويسد: «از آن جايي كه درباره مذهب برخي از متفكران اختلاف نظر وجود داشته است قرائتي را كه دلالت بر شيعي بودن آنها داشته است ذكر كرده ايم.»

از فلاسفه اي كه در اين گفتار به آنها پرداخته شده است مي توان به ابن قبه، ابوسهل نوبختي، زكرياي رازي، ابونصرفارابي، صاحب بن عباد، ابوعلي مسكويه، ابن سينا، اخوان الصفا، خواجه نصيرالدين طوسي، علامه حلي، ميرفندرسكي، ملاصدرا، فيض كاشاني و ديگران تا علامه طباطبايي ، سيدمحمدباقر صدر، استادمرتضي مطهري و امام خميني(ره) در عصر حاضر اشاره نمود.

مولف كتاب حاضر دكتر علي اكبر ولايتي در سال 1324 ش در شهرستان شميران به دنيا آمده است و فارغ التحصيل دكتري تخصصي كودكان از دانشگاه تهران است وي دوره فوق تخصص خود را در دانشگاه جانزهاپكينز آمريكا گذرانده است. از ايشان به عنوان رجل سياسي، ديپلمات برجسته، چهره اي علمي و فرهنگي در سطح ملي و بين المللي بارها تقدير شده و نشان ها و تقديرنامه هاي ارزنده اي به وي اعطا گرديده است. حاصل مطالعات علمي و پژوهشي دكتر اكبر ولايتي در سطح ملي و بين المللي در قالب كتب و مقالات متعدد بدين شكل انتشار يافته است: 35 عنوان كتاب، 61 عنوان مقاله  در مجلات معتبر داخلي، 54عنوان مقاله در مجلات معتبر بين المللي و 14 عنوان مقاله در كنگره هاي بين المللي.

انتشار كتاب نقش شيعه در فرهنگ و تمدن اسلام و ايران  نيز كوششي است در بازخواني تاريخ فكر و فرهنگ پيروان اهل بيت عليهم السلام و بازتعريف سهمي كه در شكل گيري تمدن اسلامي داشته اند.

 

 

راهکارهای فرهنگی

راهکارهای رشد فرهنگ جامعه چیست ؟

رشد و تعالى فرهنگ يك جامعه، به مسائل فرهنگى و تربيت فردى و اجتماعى بر مى‏گردد و مهم‏ترين سرمايه هر كشور، مردم مستعد و با فرهنگ آن است. به عبارت ديگر، كليدى‏ترين عنصر در توسعه هر جامعه، مردم آن جامعه هستند كه بايد از فرهنگ و آگاهى و مهارت‏هاى گوناگون برخوردار باشند.

 راه‏هاى تقويت فرهنگ اجتماعى

 الف. آموزش

يكى از مؤثرترين راه‏ها، عنصر آموزش است و اصولًا فرهنگ تا حد بسيارى، برآيند آموزش است زيرا آموزش، مهم‏ترين ركن برنامه‏ريزى جامعه است و در پرتو «هويت ملى» همراه با عناصر فرهنگى شكل مى‏گيرد. البته اين فرآيند آموزشى، يك نظام آموزشى قوى را نيز مى‏طلبد نظامى كه پويا و محرك و پيام‏آور خلاقيت، نوآورى و صلح و دوستى باشد. بديهى است كه در پرتو نظام آموزشى پويا، مى‏توان نهال مسئوليت‏پذيرى، نظم، بهداشت، حق تقدم، حسن برخورد و را در جامعه كاشت و از طريق نهادهاى مرتبط، آنها را بارور كرد. به اين ترتيب، مى‏توان از راه آموزش و تعليم و تربيت اجتماعى، به اهداف اجتماعى زير دست يافت:

۱/ آشنايى با فرهنگ و سنن جامعه اسلامى و شكوفا ساختن ذوق هنرى و حس زيبايى‏شناسى

۲/ تربيت روحيه دعوت به خير و امر به معروف و نهى از منكر به عنوان وظيفه‏اى همگانى و متقابل

۳/ احترام به قانون و ايجاد عادت مطلوب براى رعايت آن و حمايت از برخوردارى عموم از حقوق قانونى خويش

۴/ آگاه ساختن عموم مردم، نسبت به رعايت اصول بهداشت و حفاظت از محيط زيست به عنوان وظيفه‏اى عمومى

۵/ آموزش منطق و شيوه‏هاى كار جمعى به عموم مردم، از طريق دستگاه‏هاى فرهنگى.

 ب. نهادهاى فرهنگى

در هر جامعه‏اى برخى دستگاه‏ها و نهادها هستند كه در فرايند آموزش، مسئوليت گسترش فرهنگ و نهادينه كردن آن را بر عهده دارند از جمله: ۱/ آموزش عمومى درهمه مقاطع، ۲/ آموزش غيررسمى به ويژه در نهاد خانواده، ۳/ رسانه‏هاى جمعى (مانند: سينما تلويزيون راديو و روزنامه)، ۴/ آموزش دانشگاهى، ۵/ متوليان فرهنگ و انتشارات ويژه، ۶/ دستگاه كارآمد ديوانى كه براى توسعه علمى برنامه‏ريزى مى‏كند.

 ج. قانون، قانون‏گرايى

قانون در همه كشورها، چهارچوب كار و روند تصميم‏سازى‏ها و جهت‏گيرى‏ها را تعيين مى‏كند و مبناى مشروعيت امور است. همه مردم حتى صاحبان مناصب سياسى قدرت خود را از قانون دريافت مى‏كنند. بر اين اساس، مى‏توان با تصويب قوانين لازم و اجراى صحيح آنها و با تحريك وجدان اجتماعى، زمينه‏هاى رشد فرهنگ در جامعه را فراهم كرد. در مقابل، نبود قانون عدم اجراى صحيح آن، احترام نگذاشتن به قانون، تفسير خودسرانه از آن، نابرابرى در مقابل آن، وجود فاصله ميان قانون و واقعيات و به طور كلى قانون گريزى و قانون‏ستيزى، عامل بازدارنده براى رشد جامعه و تهديد كنندة فرهنگ اجتماعى و منافع و مصالح ملى است.

 د. برخورد با قانون ستيزان

معمولًا در هر جامعه‏اى، عده‏اى اندك نظم و انضباط را بر نمى‏تابند و همواره در صدد زير پا گذاشتن قانون و تضييع حقوق ديگران هستند. ادامه اين روند، ممكن است اعتقاد مردم به كارآمدى قانون را مخدوش كند و ناهنجارى‏هاى عمومى، به تدريج فرهنگ اجتماعى را تحت تأثير خويش قرار دهد. بنابراين، نهادهاى متولى امنيت و فرهنگ بايد از روند رو به رشد هنجار شكنى‏ها جلوگيرى كنند و با هنجار شكنان، برخورد جدى نمايند.

 ه. بهره گيرى از صاحبان فكر و دانش

بايد انتخاب مديران، برنامه‏ريزان، مجريان و ناظران، بر اساس رقابت و توانايى لياقت و شناخت صورت بگيرد و در پى آن، محققان، متفكران و كارشناسان، در تصميم‏گيرى‏هاى مربوط به بخش فرهنگ جامعه و در همه بخش‏هاى ديگر جامعه، نقش كليدى داشته باشند.

 و. تعميم قداست خانواده به جامعه

نهاد خانواده تاكنون در كشور ما مقدس مانده و داراى كاركردهاى مثبت فراوانى است و امور فرهنگى (مانند: نظم، پاكيزگى، حسن برخورد و) در آن تا حد بسيارى رعايت مى‏شود. بايد به افراد جامعه بباورانيم كه ما به خانواده بزرگ‏ترى به نام اجتماع تعلّق داريم و خود را براى روابط اجتماعى آماده كنيم. پس همان طور كه در مقابل خانواده مسئوليتى داريم و با كنار گذاشتن خودمحورى، در صدد رفع مشكلات اعضاى خانواده برمى‏آييم و نيز نظم و بهداشت و را در حد بالايى رعايت مى‏كنيم، آن را به جامعه نيز تعميم و سرايت بدهيم و از خود محورى‏هاى خويش در جامعه بكاهيم و به حقوق ديگران احترام بگذاريم. به عنوان مثال، در مسئله رعايت حق تقدم، هنگامى كه در روابط فردى، محلى و ادارى، براى ورود به مكانى زمان زيادى به يكديگر تعارف مى‏كنيم و لحظاتى را پشت در، سرگردان

مى‏مانيم در جاهاى ديگر از جمله در پشت چراغ قرمز نيز حق تقدم و حقوق ديگران را رعايت كنيم.

 ز. اجراى صحيح هنجارهاى دينى

بخش‏هاى زيادى از دستورهاى دينى، ناظر به امور اجتماعى است: مانند رعايت بهداشت و پاكيزگى (تأكيد بر وضو وغسل، بهداشت مو و دندان و ناخن، بهداشت در خانه و خانواده و اجتماع)، رعايت نظم در امور، حسن برخورد در تعامل و ارتباط با ديگران، تعاون با يكديگر و اگر بتوانيم علاوه بر مباحث تئورى دينى، الگوهاى عملى در سيرة پيشوايان معصوم دين را نيز به جامعه منتقل كنيم، تا حد بسيارى به رشد و ارتقاى فرهنگ اجتماعى كمك كرده‏ايم و با توجه به نقش و كاركرد دين در جامعه، مى‏توانيم به رشد و ارتقاى فرهنگى و نهادينه شدن فرهنگ در جامعه اميدوار باشيم.

به هر حال، كار فرهنگى كارى آرام و بى‏سر و صدا است و احتياج به زمان دارد گرچه فاصله زيادى تا تثبيت فرهنگ صحيح و كامل در اجتماع هست اما به يقين، شدنى است و دور از دسترس نيست.

ادامه نوشته

کوچه بنی هـــــــــــــاشم














مسجدالنبی 70 سال پیش

 

مسجدالنبی قدیم

قـــــــــــــــــــرآن قـــدیــــــــمی

 


دو نسخه از قدیمی‌ترین نسخه‌های قرآن، از گران‌بهاترین مجموعه نسخه‌های خطی شرقی برای استفاده پژوهشگران جهان روی اینترنت قرار گرفت...
 
به گزارش خبرگزاری فارس، این دو قرآن كه قدمت آنها به قرن 7 میلادی (قرن دو هجری) می‌رسد بخشی از مجموعه بسیار ارزشمند مینگانا است كه در دانشگاه بیرمنگام نگهداری می‌شود.
یكی از این دو قرآن ( شماره 1572)، احتمالاً مربوط به حدود یك قرن پس از رحلت حضرت محمد (ص) است و از قدیمیترین قرآنهای موجود به شمار می‌رود.

قرار گرفتن قدیمی‌ترین نسخ قرآن روی اینترنت

قــــــــــــرآن کــــــــــــــــــریــــــــــم

 

قرآن آنلاین

کعبه وداخل آن


k1.jpg

k2.jpg

k3.jpg

ادامه نوشته

مقام ابراهیم

وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهيمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنا إِلى‏ إِبْراهيمَ وَ إِسْماعيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفينَ وَ الْعاكِفينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ (بقره/125)
و [ياد كنيد] هنگامى كه ما اين خانه [كعبه‏] را براى همه مردم محل گردهمايى و جاى امن وامان قرار داديم، و [فرمان داديم:] از مقام ابراهيم جايگاهى براى نماز انتخاب كنيد

سلام به شما پرسشگر گرامی،

در اينكه منظور از مقام ابراهيم چيست، در ميان مفسران گفتگوست؛ بعضى گفته ‏اند: تمام حج مقام ابراهيم است، بعضى آن را به معنى عرفه و مشعر الحرام و جمرات سه ‏گانه گرفته ‏اند، و بعضى گفته ‏اند تمام حرم مكه، مقام محسوب مى ‏شود.

استاد مکارم در تفسیر نمونه بعد از نقل این اقوال می نویسد:
ظاهر آيه همان گونه كه در روايات اسلامى وارد شده و بسيارى از مفسران نيز گفته ‏اند، اشاره به همان مقام معروف ابراهيم دارد كه محلى است در نزديكى خانه كعبه و حجاج بعد از انجام طواف به نزديک آن مى‏ روند و نماز طواف بجا مى‏ آورند، بنابراين منظور از «مصلى» نيز محل نماز است. (تفسير نمونه، ج‏1، ص: 448)

 Click for larger version
 


ادامه نوشته

عکسهای دیدنی و جالب کعبه از زمان آدم تا به حال


مکه
در زمان حضرت آدم. سرزميني خشک و بي آب و علف.
 





حضرت ابراهيم و فرزندش اسماعيل اولين بار خانه کعبه را بنا نهادند. با جاري شدن
چشمه زمزم کم کم قبايلي جذب اين ناحيه شده و در اطراف خانه کعبه ساکن شدند.





نقاشي از شهر مکه در سال 1721.




.


مکه
در سال 1880.





جاري شدن سيل در مکه در سال 1360 هجري.






مکه
سال 1960.




در
سال ???? گروهي مسلح با ادعاي مهدويت مسجدالحرام را به تصرف خود درآوردند. که
متاسفانه باعث تير اندازي و شليک توپ در مسجدالحرام براي دستگيري اين افراد شد.





تصوير مسجدالحرام در حال حاضر.




تصوير ماهواره
اي مسجدالحرام.




تاریخچه سنگ حجر الاسود

تاریخچه سنگ حجر الاسود + تصویر

حجرالاسود سنگ سیاهی کنار کعبه است. سنگی به قطر حدود پنجاه سانتیمتر، به شکل بیضی و در قابی از نقره. حجرالاسود سنگی است که در رکن جنوب شرقى دیوار کعبه در ارتفاع 5/1 مترى نصب شده است، و حجاج هنگام حج، آن را لمس کرده و می بوسند. بوسیدن و لمس آن مستحب است و واجب مى باشد طواف از محاذى (مقابل) آن آغاز گردد و به همان جا ختم شود. این سنگ تاریخ عجیبی دارد. این سنگ مقدس، پیش از اسلام و پس از آن، همواره مورد اعتنا و توجه کامل بوده و در حقیقت در شمار عناصر اصلى کعبه بوده است. به لحاظ همین تقدس، رسول خدا(ص) آن را نگاه داشت و دیگر سنگ هایى را که به شکل بت ساخته شده بود، به دور ریخت. از امام صادق (ع)روایت شده است که ما بین رکن یمانى و رکن حجرالاسود, هفتاد پیامبر که همه از گرسنگى وسختى مرده اند, مدفونند.



ادامه نوشته